غرق شدم ، براى نجات من دستم را بگير .
و اين وجه اگر چه خالى از مناسبت نيست ، وليك خلاف مدلول روايت است و اگر در روايت ديگر اين مضمون آمده باشد ، مضايقه نيست كه :
إنَّ لِلصَّلاةِ أرْبَعَةَ آلافَ بابٍ « 1 » .
بدرستى كه براى نماز چهار هزار در است .
براى ما افراد عادى اين مضمون بسيار عالى است ، راستى همهء ما غرق در گناه و معصيت هستيم و براى نجات خويش چارهاى جز دستگيرى حضرت دوست نداريم .
4 - نفى جسميت است و آن نيز از صفات جلاليه است و به بلند كردن دست راست اشاره مىكند ، به اينكه پروردگار من بلندمرتبهتر از اين است كه قوهء لامسه او را ادراك نمايد و چون حواس ظاهره پنج است :
اول : قوهء لامسه كه مدرك برودت و رطوبت و حرارت و يبوست ولينت و خشونت اجسام است .
دوّم : قوهء باصره كه مدرك الوان اجسام است .
سوّم : قوهء سامعه كه مدرك اصوات اجسام است .
چهارم : قوهء ذائقه كه مدرك مزه اجسام است .
پنجم : قوهء شامه كه مدرك روايح اجسام است .
پس به هر انگشتى اشاره به نفى ادراك يكى از اين حواس ظاهره مىكند و به لسان حال بيان مىنمايد كه پروردگار من از قبيل هيچ قسم از اقسام اجسام و لوازم
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 80 / 163 ، باب 13 ، حديث 3 ؛ مستدرك الوسائل : 4 / 84 ، باب 1 ، حديث 4204 .