را بتوان وصف نمود كه :
كَمالُ التَّوْحيدِ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ « 1 » .
حد اعلاى توحيد نفى صفات ( زائد بر ذات ) از اوست .
و اين مرتبهء معرفت مقربان است كه هر چه مشاهدهء جبروت الهيه بيشتر نمايند ، عجز و حيرت بيشتر مىافزايند ، چنانچه مضمون : « أللّهُمَّ زِدْنى فيكَ تَحَيُّراً » .
بر اين معنا ناطق و شاهدى صادق است ، پس از براى ذات هيچ صفتى را نفى و اثبات نتوانند و علاوه چون معرفت كنه ذات ذوالجلال ممتنع و محال است و از طرفى بندگان مكلف به تحصيل معرف اللّهاند ، پس معرفت به وجه بايد به هم رسانند و معرفت به وجه از معرفت افعال و صفات و اسما و تفسير آيات حاصل شود ، اين است كه به لسان حال ، پنج صفت از صفات جماليه و جلاليهء حضرت ذوالجلال را بيان مىنمايد .
1 - واحديت كه اشاره به وحدت ذات است كه در آن مرتبهء شائبه هيچ نحو تعدد و تكثر و تركيب متصور نيست ؛ پس به رفع يد يمنى اشاره به اين مطلب مىكند ، چون واحد اسم فاعل است و به معناى ثبوت مىباشد : « ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الْوَحْدَة » .
و بر اين اساس واحد اشاره به وحدت ذات مقدس حضرت ربوبيت است .
سحرگاهى شدم سوى خرابات * كه رندان را كنم دعوت به طامات
عصا اندر كف وسجاده بردوش * كه هستم زاهدى صاحب كرامات
خراباتى مرا گفتا كه اى شيخ * بگو تا خود چه كار است از مهمات
به دو گفتم كه كارم توبهء توست * اگر توبه كنى يا بى مكافات
مرا گفتا برو اى زاهد خشك * كهتر گردى زدردى خرابات
هامش
( 1 ) - التوحيد : 56 ، باب 2 ، حديث 14 ؛ بحار الأنوار : 4 / 284 ، باب 4 ، حديث 17 .