خداوند بزرگتر از هر چيزى است .
و اين معنى مقتضى آن است كه : انسان چون مشاهدهء عظمت و كبريايى الهى نمايد ، خود را بسيار صغير و حقير شمارد و هستى خود را هيچ نداند و خويش را كان لم يكن انگارد .
و ديگر اينكه :
اللّهُ اكْبَرُ مِنْ انْ يُوصَفَ « 1 » .
خداوند بزرگتر از آن است كه وصف شود .
و اين تفسير بلندتر از تفسير اول است ، چه آن كه در تفسير اول رايحه يك نوع تحديد است كه از ساحت حضرت كبريايى بعيد است ، به خلاف تفسير دوم كه غايت تنزيه و تمجيد است و كمال معرفت توحيد .
اى لال ز وصف تو زبانها * كوته زثناى تو بيانها
با آنكه تو در ميان جانى * جوياى توايم در كرانها
هر گوشه فكنده تير فكرت * ره كرده به هر گمان كمانها
گاهى به بتى شويم مفتون * جوييم جمالت از نشانها
گاهى از چشم و گاه ابرو * گاهى از لب گهى دهانها
گاهى از لطف و گاه از قهر * گاهى پيدا گهى نهانها
گه سير كنيم در خط و خال * جوييم تو را در آن ميانها « 2 »
در تصحيح معناى اول مىتوان گفت از اينكه قاطبهء عالم اكوان به محض ارادهء خالق موجود شده و وجود رشحهاى از فيض حق و فياض مطلق است و هيچ نسبت
هامش
( 1 ) - الكافى : 1 / 118 ، باب معانى الأسماء واشتقاقها ، حديث 9 ؛ التوحيد : 313 ، باب 46 ، حديث 2 ؛ بحار الأنوار : 90 / 218 ، باب 9 ، حديث 1 .
( 2 ) - فيض كاشانى .