حواس درك نمىگردد « 1 » .
عارف معارف الهيه مرحوم حاج ميرزا عبدالحسين تهرانى ، در توضيح اين روايت گفتارى دقيق و لطايفى رقيق دارد ؛ آن جناب مىگويد :
مخفى نماند كه اين بيان دقيق انيق كه صادر شده از مورد تحقيق ، يعنى آفتاب عالمتاب حضرت ولايت مآب حضرت امير عليه السلام در سرّ رفع يدين در حال تكبيرة الاحرام اشاره است به پنج مطلب از مطالب غامضهء توحيد كه خواهد آمد .
دست برداشتن تا محاذى گوش ، يعنى بندهء حقير فقير سراپا تقصير در حال تكبير بايد به دو زبان سخن گويد : يكى به زبان حال و ديگرى به لسان مقال كه هر يك با ديگرى موافق باشد ، تا صدق دعوى عبد در توحيد صادق آيد .
پس تكبير گفتن ، مقال است و دست بلند كردن ، زبان حال و هر يك از اين دو عبارت اخراى يكديگرند .
چون عبد تكبير گويد ، پروردگار خود را به عظمت و كبريايى ياد نمايد و ذات عليا را به الوهيت كه صفت خاصه است بستايد و اعتراف نمايد كه او را كس نتواند توصيف نمايد و بر دامن كبريايى او كه از هر چيز بلندتر است ، گرد توصيف و غبار تشبيه ننشيند ، چه جاى اينكه قلوب و ابصار او را مشاهده نمايد .
و مقارن اين تعبير - كه مدلول عليه تكبير است - همين مضمون را نيز به لسان حال ادا سازد ، فكَأَنَّه بر طبق مدعاى خود ببيند و برهان اقامه نمايد ، پس دست راست بلند كند .
و اشاره به واحديت وبساطت ذات غيب الغيوبى ، نه اسمى است نه رسمى و نه نسبتى است و نه حدى و نه اضافه و نه تشبيهى ، چه آنكه او اجلّ از اين است كه او
هامش
( 1 ) - من لا يحضره الفقيه : 1 / 306 ، باب وصف الصلاة ، حديث 921 ؛ علل الشرايع : 2 / 333 ، باب 30 ، حديث 5 ؛ وسائل الشيعة : 6 / 28 ، باب 9 ، حديبث 7259 .