ميانه برخيزد ، همه تسليم ماند بىخصومت و همه موافقت ماند بىخلاف . بقاى او به حق به اين معنى باشد كه حق را باشد ، چنان كه حق خواهد و چون بنده را نه مراد ماند نه اختيار ، هر چه در او پديد آيد مراد و اختيار حق باشد .
بايد كه از نظارهء خويش و نظارهء افعال خويش فانى گردى و صفت تو كه موجودست هم چنان گردد كه آن وقت كه معدوم بود ، از صفات بشريت كلى فانى بايد شد تا به حق باقى گردى .
و فانى گشتن از صفات بشريت اين باشد كه معانى مذموم از تو برود .
و باقى گشتن به صفات الهى اين باشد كه صفات محمود در تو قائم شود و به توفيق و عنايت الهى اين معنى ميسر شود .
و بدان كه : تا سر بنده به حق مشغول است غير حق به آن سر راه نيابد و چون سر خويش به غير حق مشغول كرد ، سر او آلوده گشت و آلوده حق را نشايد .
ظاهر و باطن تكبيرةالاحرام
گفته شده به وقت گفتن تكبيرةالاحرام دستها را به صورتى كه روى دست به طرف قبله و پشت دست به سوى پشت سر باشد تا محاذى دو گوش برداريد .
اهل دل در معناى اين عمل گفتهاند :
تمام ما سوى اللّه را بر پشت دست بگذار و به قدرت و حول و قوهء الهى از جاى بردار و از دل بركن و از جان ريشهكن نما ، سپس تمام آنها را به پشت سر بريز ؛ به نحوى كه در مقابلت چيزى از ماسوا نماند و به خصوص با كمك گرفتن از حضرت دوست شيطان را در پشت سر با زنجير نفى ابد به بند آر كه نه در نماز و نه در غير آن به تو دست پيدا نكند و روى دست را به عنوان نمونهاى از روى هستى و وجود خويش كه به تمام معنى خالى و تهى است ، براى گدايى از محضر حضرت او به