خداوند التفات مىكند و از مطالعهء انوار كبريا و عظمت غافل مىشود و هر كس كه اين چنين باشد ، بيم آن مىرود كه اين غفلت ادامه يابد و صورت ملكوتى دل او هم چون صورت خر گردد كه نسبت به امور عالم بالا تعقلى ندارد و علوم و معارف و قرب خداى تعالى را به چيزى نشمارد .
و بدان ، همانطور كه روگرداندن به سوى خانهء خدا امكانپذير نيست مگر به آن كه از غير آن سو روگردان باشد ، روى دل را نيز به سوى خدا كردن امكان ندارد ، مگر به آنكه با تضرع و زارى از هر چه جز اوست روگردان شوى .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
هرگاه بندهاى به نماز ايستد و خواستهء او و روى دل او به سوى خدا باشد ، از نماز فارغ نمىشود ، مگر مانند روزى كه از مادر زاييده شده « 1 » .
به قول مرحوم الهى قمشهاى آن شيداى مست بادهء وصال :
گر بشكند سيمرغ جانم دام تن را * بخشم بدين زاغ و زغن باغ و چمن را
تا چند چون جغدان در اين ويران نشينم * منزل كنم زندان تنگ ما و من را
چون باز پر بشكسته در دام علايق * برد از دل ما چرخ دون ياد وطن را
يارى كند گر گريه و آه شبانه * ويران كنم بنيان اين چرخ كهن را
مرغان آزاد از هواى آب و دانه * منزل گرفتند اى فغان دام فتن را
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 81 / 261 ، باب 16 ، حديث 59 ؛ مستدرك الوسائل : 4 / 102 ، باب 2 ، حديث 4234 .