خاصى به خود مىگيرد .
حضور ذهن و هشيارى هم در قبله براى آن طرز ايستادن علاوه شده ، تا مگر گويى براى ملتفت شدن به خبرى يا پيامى يا سخنى يا رمزى است كه بايد هشيارى و حضور ذهن داشت و آيا چه رازى است كه قبله روزانه پنج نوبت ، آن را به گوش مردم مىرساند و به گوش هزاران هزار جمعيت بشر مىكشد و بايد به آن متوجه بود ؟ !
اين تكليف كه انسانها هر كدام هر جا هستند بايد روبرو با آن جايگاه بشوند و مىشوند براى سرّ بزرگى است ؛ گويى براى اين است كه به گوش هوش خود سخنانى را يا فرمانى را دريابند و سخنان خود را در برابر آن و با آن بگويند ، يا خود را از صميم دل به او بدهند ، آنجا مقبول آنهاست يا مقبول آنها در آنجا است ، آن جايگاه محبوب آنهاست ، يا محبوب آنها در آن جايگاه است و دل از محبوب مقبول نبايد برداشت .
عمل حج براى جمعيت محدودى است آن هم يك بار در عمر ، ولى اين عمل ، يعنى صف كشيدن در برابر محبوب با هشيارى كامل به وسيلهء جمعيت غير محدودى از همهء نقاط دنيا در بر و بحر هر روز انجام مىگيرد و بايد براى همهء بشر انجام بگيرد و همه ساله و همه ماهه و همه روزه انجام بگيرد .
هر كس از شهر و ديار خود بيرون مىرود بايد تا هر جا رفته ، همين كه موسم اين سال رسيد ، همانجا بايستد و روى خود را رو به آن بقعه برگرداند و احترام كند و عمل سان مقدس را انجام بدهد و سپس دنبال كار خود برود .
راستى براى چه فرمانِ ، ايست مىدهند و قافله را نگاه مىدارند ؟ آن بقعهء اسرارآميز چه سرّى در دل دارد كه بايد حتى در حال احتضار هم رو به آنجا دراز بكشند و بميرند ، يعنى به هواى آنجا بميرند ، مگر حتى مردهها هم در قبر بايد اعتراف كنند كه ما در حيات رو به اينجا بوديم و رو بدين جا اكنون آرميديم ؟
ذبح گوسپند و گاو و شتر و هر حيوان اگر چه مرغى باشد ، بايد روبهروى آنجا
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 193
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٩٣