فرمود : اگر تكيهات بر خدا از روى صدق و راستى باشد گم نخواهى شد ، در هر صورت بر اثر من باش ، پس به كنار آن درخت شد و دست مرا گرفت ، چنين به نظرم آمد كه زمين زير قدمم در حركت است ؛ همين كه صبح طلوع كرد به من فرمود :
بشارت باد بر تو كه اين مكان مكهء معظمه است . پس من صداى ضجه و نالهء حجاج را شنيدم ، عرض كردم : تو را سوگند مىدهم به آن كه نسبت به او اميدوارى و در قيامت به حضرت او چشم دارى كيستى ؟ فرمود : اكنون كه مرا قسم دادى من على بن الحسين بن على بن ابيطالب هستم ! « 1 » !
تصور شما اين نباشد كه عشق به نماز و مناجات و اين حركت الهى و عارفانه مخصوص به انبيا و ائمهء طاهرين عليهم السلام بوده ، بلكه شاگردان اين مكتب از عاشقان اين راه و تربيت شدگان اين بزم ، نيز در حد قدرت و وسع و توان فكرى و روحى خود سالك اين مسلك بوده و راه رو اين طريق و دلباختهء اين وضعيت و سرباختهء اين حالت گرديدند .
اويس قرن در آيينهء عبادت
او انسان بزرگوارى بود كه وى را از زهاد ثمانيه دانستهاند و پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله سخت مشتاق ملاقات با او بود و در حق او فرمود :
بوى خدا را از جانب يمن استشمام مىكنم « 2 » ! !
كارش شتربانى بود كه اجرت آن را صرف نفقهء مادر پير و نابيناى خود مىكرد ؛ زمانى كه در طلب صحبت رسول خدا صلى الله عليه و آله شد و عشق آن جناب او را مهياى سفر مدينه كرد ، نزد مادر رفت و اجازت سفر گرفت . مادر گفت : تو را اذن مىدهم كه به
هامش
( 1 ) - المناقب ، ابن شهر آشوب : 4 / 142 ؛ بحار الأنوار : 84 / 230 ، باب 12 ، حديث 43 .
( 2 ) - / بحار الأنوار : 42 / 155 ، باب 124 ، حديث 22 .