نوشتهاند كه :
وقتى در حال سجده بود ، در حالى كه حالت سجدهء او را احدى نداشت ، در آن حال غرق در درياى عشق و محبت و محو جمال محبوب عالم بود ، ناگهان آتشى در خانه گرفت ، اهل خانه فرياد زدند : يابن رسول اللّه ! النار النار ! حضرت متوجه نشدند تا آتش خاموش شد ؛ پس از زمانى سر برداشتند در حالى كه داستان را به آن جناب عرض كردند و پرسيدند ، چه چيز شما را از توجه به اين آتش بازداشت ؟
فرمود : آتش كبراى قيامت مرا از آتش اندك دنيا غافل گذاشت « 1 » .
ابوحمزهء ثمالى مىگويد :
ديدم حضرت زين العابدين عليه السلام وارد مسجد كوفه شد و در كنار ستون هفتم كفش مبارك از پاى بيرون كرد و آمادهء نماز شد ؛ دستهاى مبارك خود را تا محاذى گوش بالا برد و تكبيرى گفت كه موهاى بدن من از ترس شنيدن و عظمت آن تكبير بر بدنم راست شد ! ! و چون شروع به نماز كرد لهجهاى پاكيزهتر و دلرباتر از او نديدم « 2 » .
طاووس يمانى مىگويد :
شبى وارد حجر اسماعيل شدم و ديدم حضرت زين العابدين عليه السلام در سجده است و اين كلام را تكرار مىكند :
الهى عُبَيْدُكَ بِفنائِكَ ، مِسْكينُكَ بِفِنائِكَ ، فَقيرُكَ بِفِنائِكَ « 3 » .
خداوندا ! بندهء حقير و مسكين و فقير تو فانى در پيشگاه توست .
طاووس مىگويد : آن جملات را حفظ كردم و پس از آن هر گونه بلا و المى مرا
هامش
( 1 ) - المناقب ، ابن شهر آشوب : 4 / 150 .
( 2 ) - مستدرك الوسائل : 3 / 405 ، حديث 3886 .
( 3 ) - فلاح السائل : 182 .