فريفتهء دنيا مشو و خويشتن را درياب و ساختهء مرگ باش و اعداد زاد و راحله كن كه سفرى بس دراز در پيش دارى . گفتم : اى اويس ! ارادهء كجا دارى ؟ گفت : در طلب من خويش را به زحمت ميفكن و نشان مكان من مجوى . گفتم : معيشت تو چگونه باشد ؟ گفت : اف باد بر اين دلها كه شك بر آنها غالب است و پند نپذيرد .
ديگر بار از او تمناى وصيت كردم . گفت : تا توانى در تحصيل معرفت سعى كن و براى يافتن حقيقت كوشش نماى كه لحظهاى از پروردگار غافل نباشى كه اگر خداى را به عبادت آسمانيان و زمينيان پرستش كنى تا به او يقين نداشته باشى از تو پذيرفته نخواهد شد . گفتم : چگونه باورش كنم ؟ گفت : ايمن باشى بدانچه تو را موجود است و در پرستش او به چيز ديگر مشغول نباشى .
اين بگفت و روانه شد و من از قفاى او همى نگريستم و همى گريستم تا از نظر من غايب گشت و ديگر كسى او را ديدار نكرد تا زمانى كه على عليه السلام آهنگ جنگ با معاويهء ستمپيشه كرد ، آن وقت در لشكرگاه حاضر شد و به ملازمت مولاى عارفان درآمد . على عليه السلام به قدوم او شاد خاطر گشت . در ركاب اميرالمؤمنين عليه السلام به جهاد و پيكار در راه خدا برخاست تا به فيض عظيم شهادت در راه دوست نايل آمد .
اين مرد بزرگ الهى و تربيت شدهء مكتب رسول اسلام صلى الله عليه و آله و فيض گرفته از امير مؤمنان در معرفت و شناسايى حضرت رب العزه به جايى رسيده بود كه بعضى از شبها را به ركوع بسر برد و برخى از شبها را به سجود به پايان رساند . به او گفتند : اين چه زحمت است كه بر خود مىدارى ؟ گفت : اين راحت من است . اى كاش از ازل تا ابد يك شب بودى و من به يك ركوع يا به يك سجود به پايان مىبردمى و اين به اين خاطر مىكنم كه شايد مثل آسمانيان خدا را پرستش كرده باشم .
به قول الهى قمشهاى آن بلبل گلستان عشق :
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 148
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٤٨