تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
روحى است كه در عين فقر غنى است و از همه چيز عالم و تمام علل و اسباب آفرينش جز حضرت دوست خود را مستغنى يافته و از هرچه مورد نياز خلق است خويش را بىنياز مىشناسد و به زبان ذات گويد :
گر ما به فقر و فنا كمتر زخاك رهيم * از مجد و عز و غنى بر خلق پادشهيم
و چون به گنج معرفت و سلطنت شهود وصال الهى رسيده به كلى بىنياز از غير خداست يعنى همه چيز جز خدا را از خود بىاثر و معزول از تأثير شناخته است ، بلكه معدوم و فانى و باطل‌الذات مىداند :
[ ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ]
« 1 » . اين [ آفريده‌هاى شگفت و اين تغييرات و تحولات ] دليل بر اين است كه خدا فقط حق است و آنچه به جاى او مىپرستند باطل است ، و بىترديد خدا همان و الا مرتبه و بزرگ است . روحى است كه چون خلق او را ذليل و خوار شمارند به عزّ عبوديت الهى خود را بالاتر و برتر از شاهان عالم و ذليل و حقير در پيشگاه عظمت الهى داند و به زبان ذات گويد :
بندهء او شو كه به يك التفات * سلطنت هر دو جهانت دهند
روحى است كه در راه وصل محبوب صبور است و به ناز معشوق از بلا روى نتابد بلكه به زبان ذات گويد :
در بلا من ديده‌ام لذات او * مات اويم مات اويم مات او
اى بلاى تو زدولت خوب‌تر * انتقام تو زجان محبوب‌تر « 2 »
هامش
( 1 ) بقمان ( 31 ) : 30 . ( 2 ) مولوى .