اين روح كه به واسطهء آن انسان به بساط حضرت او راه مىيابد و آنچه بايد ببيند در آنجا مىبيند ، روحى است كه غير خدا كه هستى حقيقى است همه چيز در نظرش ناچيز است و به فرمودهء سرور مؤمنان و قبله عارفان على عليه السلام :
عَظُمَ الْخالِقُ في أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ في أَعْيُنِهِمْ « 1 » .
خداوند در باطنشان بزرگ و غير او در ديدگانشان كوچك است .
روحى است كه بر خلاف ارواح جزئيه به هيچ چيز از نظر انتفاع شخصى و استفاده مادى نمىنگرد ، بلكه چون ظل حق است و مستغنى به حق بر همه موجودات معطى و مشفق و مهربان است و انتفاع خلق منظور اوست .
روحى است كه پيوسته داراى عصمت و قدس و نزاهت و محفوظ از هر خطا و لغزش علمى و عملى است و دوريش از عصيان حق ذاتى و اشتياقش به طاعت وى فطرى است .
روحى است كه اميال جزئى به كلى از او زايل شده و ميل كلى و عشق به نظام كل جايگزين او گرديده است .
روحى است كه تحت تأثير لذات حسى زمانى نيست و آرزوهاى موقت فانى و اوهام خيالات شيطانى در آن روح پاك مؤثر نخواهد بود .
روحى است كه او را عبداللّه ، عيناللّه ، يداللّه و بيتاللّه و خليفةاللّه و ظلاللّه و وجهاللّه بتوان گفت ، روحى است كه از خود فنا و به حق بقا يافته و در عين محروميت از هر نعمت به لقاى منعم و لذت شهود وى شتافته از خود پرستى رهيده ، به حقيقت پرستى رسيده ؛ خود پرستيدن را نقص ذات و پرستش خدا را كمال مطلوب يافته .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : خطبه 184 ، ( خطبهء متقين ) ؛ بحار الأنوار : 64 / 315 ، باب 14 ، حديث 50 .