تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
در آن مقام كه مقام تحير و كمال دل‌دادگى است ، جز وصل جانان چيزى براى تو مطرح نخواهد بود و چيزى هم جز فضل و كرامت و عنايت و لطف نسبت به تو براى او مطرح نخواهد بود ! ! آنجاست كه تمام وجودت يك پارچه فرياد مىزند :
يار برداشت ز رخ پرده براى دل من * برد از من دل و بنشست به جاى دل من نتوان گفت زمين است وسما خلوت دوست * خلوت سلطنت اوست سراى دل من دل من بارگه سلطنت فقر و فناست * آسمان است و زمين است گداى دل من عشق با آن‌كه هواى من و آب من ازوست * تربيت يافته از آب و هواى دل من پنجهء حسن كه معمار بناى ابدى است * كرد از آب و گل عشق بناى دل من اى كه از غرب افق مىطلبى كرد اشراق * آفتاب ازل از شرق سماى دل من دل من كشتى نوح است به درياى فنا * ناخداى دل كشتى است خداى دل من من كه اين گونه نحيف هستم وبيمار وضعيف * حق غذاى دل من گشت و دواى دل من به رخ زرد من آن نرگس بيمار گشود * يار بگشود در دار شفاى دل من « 1 »
هامش
( 1 ) - صفا اصفهانى .