تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
حضرتش هرچند روى زمين مىنشست و ميز نداشت ، ولى نشستن آن حضرت با ياران به طور ميزگرد بود و شخصيتش در موقع نشستن از دگران ممتاز نبود ، ناشناسى كه وارد مىشد مىپرسيد كه كداميك از شماها محمد مىباشيد ؟ پيرمردى ژوليده مو ، گردآلود ، رنگ پريده ، وارد مسجد شد ، جامه‌اى كهنه بر تن داشت ، ضعف و ناتوانى چنان بر وى چيره شده بود كه خويشتن دارى نمىتوانست ، حالش حكايت مىكرد كه راه دورى را پيموده است . پيامبر مهربان صلى الله عليه و آله با لبخند مهر ، پرسش حالش كرد ، پيرمرد بىنوا نفس زنان با سه جملهء كوتاه ، حقيقت حال خود را بيان داشت : گرسنه‌ام ، برهنه‌ام ، بىنوايم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : چيزى در دست ندارم ، ولى نشان دادن خير مانند انجام دادن آن است . برو به سراغ دخترم فاطمه . آن گاه به بلال روى كرده فرمود : او را به در خانهء فاطمه برسان . خانهء فاطمه كنار مسجد قرار داشت و درش به مسجد باز مىشد ، براى پيرمرد بينوا زحمت راه پيمايى نداشت ، ولى فاطمه سه روز بود كه با شوهرش على و فرزندانش نانى به دست نياورده بود و به گرسنگى به سر برده بودند . مرد بىنوا كه با استراحتى توانسته بود ، اندك قدرتى به دست آورد ، همراه بلال به در خانه فاطمه رسيد ، سلام داد و گفت : اى دودمان پيغمبر ! شما مردمى هستيد كه فرشتگان نزد شما رفت و آمد مىكنند ، جبرئيل كتاب خدا را در خانهء شما فرود آورده است . جواب آمد : و عليك السلام اى مرد ! كه هستى و از كجايى ؟ گفت : از عرب هستم و از تنگى و سختى گريخته‌ام ، به كوى پدرت پناه آورده‌ام ، شكمى گرسنه دارم ، بدنى برهنه دارم به من رحم كن خداى به تو رحم كند . دختر پيغمبر ، گلوبندى در گردن داشت كه دختر عمويش حمزه برايش هديه
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 309 | شيخ حسين انصاريان