و خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله هم چنان استقامت مىورزيدند و خم به ابرو نمىآوردند .
لبخند شيرين هم چنان بر لبهاى مقدس پيغمبر رحمت باقى بود ، چهرهء مبارك هنوز مىدرخشيد ، كسانى كه از نزديك با حضرتش سر و كار نداشتند گمان نمىكردند خود و خاندانش در جوع به سر مىبرند .
نادانانى كه صورت ظاهر را ملاك تشخيص قرار مىدهند ، احتمال نمىدادند كه پيغمبر بزرگ چنين وضعيتى دارد .
چيزى كه كار را بر حضرتش بسيار دشوار و سخت مىكرد ، اين بود كه دست هاى اميد نيازمندان به سويش دراز بود ، درماندگان اميدوار بودند كه حضرتش به آنها نظر مرحمتى كند . بيچارگان به كويش سفر مىكردند و از راه دور و نزديك به خدمتش مىرسيدند ، تا از خرمن احسانش خوشهاى برگيرند .
گاه گرسنگى بر وجود مقدسش آن قدر فشار مىآورد كه شكمش به پشت مىچسبيد كه بر آن سنگ مىبست ، ولى ابداً به آن توجهى نداشت . چيزى كه روان نازنينش را مىآزرد ، گرسنگى خاندان بود ، گرسنگى ياران بود و تقاضاى اميدواران .
با اين حال كسى از در خانهاش نااميد بر نمىگشت ، بزرگواريش اجازه نمىداد كه نيازمندى از كويش دست خالى برگردد و بيچارهاى وا بماند .
حضرتش نماز عصر را به جاى آورده بود و در مسجد نشسته بود ، مسجدى كه ديوارهايش از خشت و گل بالا رفته بود و بيش از يك قامت انسان ارتفاع نداشت ، سقف مسجد از پوشال خرما و شاخههاى آن پوشيده بود و كمتر گل در آن به كار رفته بود .
سقف فقط نمازگزاران را از آفتاب محفوظ مىداشت ، ولى از ريزش باران نمىتوانست جلوگير باشد ، ستون هاى مسجد را الوارهاى درخت خرما تشكيل مىداد .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 308
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٠٨