قدر و قيمتى ندارد كه در برابر عطاى دوست بتوان از آن حرف زد ! !
به قول الهى آن عارف فرزانه و بيدار يگانه :
هرچه جز زندگى عشق فنا بود فنا * هرچه جز بندگى يار هوا بود هوا
عاشقان را غم و اندوه صفا بود صفا * عارفان را الم و درد ، دوا بود دوا
مهر خورشيد به ذرات نكو بود نكو * عشق و حيرانى ذرات بهجا بود بهجا
طاعت ما غلط و نقص و گنه بود گنه * رحمت او كرم و جود و عطا بود عطا
كرم دوست بهما در عوض سعى و عمل * در بر عقل چنين نكته خطا بود خطا
به گدايان زره عشق كرم كرد كرم * حسن بىحد رخ يار روا بود روا
با « الهى » اگر از لطف نظر داشت نظر * رحمتش عام به هر شاه و گدا بود گدا « 1 »
هامش
( 1 ) - الهى قمشهاى .