لاجرم از صد هزار آدمى ، يكى را « آنهم در صورت خواست خودش و تسليم بودنش در برابر حق و دورىاش از گناه » از مقام بيضگى نظر عقلى به كمند جذبهء عشق ، توفيق تسليم تصرّفات مرغان انبيا و اوليا كرامت افتد .
و اى بسا بيضه كه در مقام تسليم به كوچكترين حركتى از زير پر و بال قبول نبوّت و ولايت به در افتد و استعداد بيضگى را باطل كرده و به مرتبهء مرغى نرسيده ، تا چه رسد بدان بيضه كه خود دولت تسليم نيافته و در مقام تسليم تا به صبر و سكون در تصرّف پر و بال اوامر و نواهى شريعت و طريقت قدم برنداشته ، تا در مدّت معلوم معين در زردهء روحانى مرغ ، ولايت پيدا آيد و تا از دورخ ظلمانى هستى بيضگى ، خلاصى نيابد به بهشت نورانى هستى مرغى نرسد كه :
[ وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً ]
« 1 » .
و تا در مقام هستى ، مدتى صبر ننمايد ، در تسليم تصرّفات احكام ازلى كه :
[ . . . اصْبِرُوا وَ صابِرُوا . . . ]
« 2 » وجود مرغى ، كمال نيابد كه به منقار همّت ، پوست وجود آفرينش براندازد و از خود بزايد تا در عالم ملكوت پرواز كند كه بزرگان گفتهاند :
لَمْ يَلِجْ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالْأَرضِ مَنْ لَمْ يُولَدْ مَرَّتَيْنِ .
آن كس كه دو بار زاييده نشود وارد ملكوت آسمانها و زمين نگردد .
آنان كه اين پوسته شكستند و صبر و تسليم محض در برابر احكام الهى پيشهء خود كردند و با پر و بال بىخودى پرواز كردند ، رهبران عالم حقيقت شدند و اجازهء دستگيرى از فرزندان آدم يافتند :
هامش
( 1 ) - انسان ( 76 ) : 12 .
( 2 ) - آل عمران ( 3 ) : 200 .