آرام شد ؛ او را تعقيب كردم و به كلبهاى گلى در وسط مزرعه كه پر از كاه بود رسيدم .
گربه وارد كلبه شد و من هم دنبال او رفتم ؛ ناگهان چشمم به چند بچه گربه افتاد كه هنوز چشم باز نكرده بودند ، اطراف مادر را گرفتند و در آغوش او رفتند ، چيزى از اين مسئله دستگيرم نشد . به خانه برگشتم تا فردا صبح شد ، به ياد داستان ديروز افتادم ، به خود گفتم : به كلبه سرى بزنم و احوال مادر و بچههاى او را بگيرم ، شايد احتياجى به غذا داشته باشند ، مقدارى غذا با خود بردم ؛ وقتى به كلبه رسيدم ، ديدم بچهها به سينه مادر چسبيدهاند و سينه خشك مادر را مىمكند در حالى كه مادر آنها مرده ، بلافاصله سرپرستى بچهها را به عهده گرفتم و عهد كردم آنان را بزرگ كنم . گربهء مادر يك روز قبل از مرگ ، چگونه از كجا از تمام شدن عمرش خبردار شد ؟ و چگونه براى ادامه حيات فرزندانش به اين فكر افتاد كه به دنبال سرپرستى گشته و بچههاى خود را به او بسپارد و سپس راه خانهء كشاورز را از كجا پيدا كرد و چگونه او را به كلبه آورد ؟ اين عمليات حيرتانگيز واقعاً جوشش وجودى خود حيوان است ؟ اين را مىتوان باور كرد ؟ اين برنامههاى اعجابآور - به فرمودهء قرآن مجيد - جز هدايت حضرت حق چيز ديگرى هست ؟ !
انسان و هدايت
انسان در مسئلهء هدايت تكوين يا هدايت اجبارى با تمام موجودات عالم مشترك است ، ولى با هدايت تشريع كه در رابطه با اختيار و آزادى اوست ، از همهء موجودات ممتاز است .
انسان كه بنا به فرمودهء قرآن مجيد ، خليفه و جانشين خداست ، بايد منبع تجلى ارادهء حق كه آزادى و اختيار است باشد ، ورنه خليفه بودن او معنى ندارد .
همين آزادى در اراده و آزادى در اختيار است كه سبب شده لايق جانشينى