گر از عشق آسمان آزاد بودى * كجا هرگز زمين آباد بودى
اگر بىعشق بودى جان عالم * كه بودى زنده در دوران عالم
كسى كز عشق خالى شد فسردست * گرش صد جان بود بىعشق مُردست
مبين در دل كه او سلطان جان است * قدم در عشق نه كان جانِ جان است
و فروغى بسطامى مىگويد :
نقد دنيا به بهاى لب ساقى داديم * تا كجا صرف شود مايهء عقبايى ما
هرچه كردم به ره عشق وفا بود وفا * آنچه ديدم به مكافات صفا بود صفا
شربت من زكف يار الم بود الم * قسمت من زدر دوست بلا بود بلا
هركه جز عشق تو آموخت هوس بود هوس * وان كه جز عشق تو ورزيد هوا بود هوا
دين اسلام
وقتى در تمام اديان به دقّت مطالعه مىكنيم ، مىبينيم تنها دينى كه به تمام نيازهاى مادّى و معنوى انسان پاسخ مىدهد و خير دنيا و آخرت آدمى را تأمين مىكند ، همان برنامههايى است كه به صورت قرآن و حديث ، جلوهگر است و پيامبر عزيز صلى الله عليه و آله و امامان ، مبلّغ آن بودند و از آن تعبير به اسلام شده است .
دين اسلام عبارت است از مجموعهء عقايد و آداب و احكامى كه خداى عالم براى هدايت انسان به سوى رشد و كمال در اختيار انسان قرار داده و حقيقت و ذات اسلام ، چنان كه از آيات قرآن برمىآيد به معناى تسليم بودن انسان به خدا و سرنهادن به راه خدا و اطاعت و انقياد از دل و جان در مقابل اوامر و دستورهاى خداست .
بنابراين مُسلم و متديّن به دين اسلام كسى است كه در تمام هستى خود ، متوجّه خدا باشد ، مقصودش در همهء كارها خدا و عامل مؤثر در وجود و افكار و حركات او