كه منم ، نمىيارم گفت كه اوست « 1 » .
دين ، تسليم خدا شدن است و بس ؛ دين از ديدن خود كور شدن و او را ديدن است و بس ؛ دين ، حركت از فراق به سوى وصال است و بس . دين ، تصفيهء باطن از شرك خفى و آراسته نمودن نفس به اخلاق و زينت دادن اعضاء به اعمال صالحه است .
دانى كه جمال اسلام چرا نمىبينيم ؟ از بهر آن كه بت پرستيم و از اين قوم شدهايم كه [
هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً . . . ]
« 2 » بت نفس امّاره را معبود ساختهايم : [
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ . . . ]
« 3 » همين معنى دارد .
جمال اسلام آن گاه بينيم كه رخت از معبود هوايى به معبود خدايى كشيم ، عادت پرستى را مسلمانى چه خوانى ؟ اسلام آن باشد كه خدا را منقاد باشى و او را پرستى و چون نفس و هوى را پرستى بندهء خدا نباشى ، از مصطفى صلى الله عليه و آله بشنو كه مىفرمايد :
ما عُبِدَ اللّهِ تَحْتَ السَّماءِ إله أبْغَضُ إلى اللّهِ مِنْ الهَوى « 4 » .
در زير آسمان ، معبودى بدتر از هواى نفس پرستيده نشده است .
جاى ديگر فرمود :
تَعِسَ عَبْدُ الدِّرْهَمِ ، تَعِسَ عَبْدُ الدّينارِ « 5 » .
تيرهبخت بندهء درهم ، تيرهبخت بندهء دينار .
هامش
( 1 ) - كشف الاسرار : 2 / 91 .
( 2 ) - كهف ( 18 ) : 15 .
( 3 ) - جاثيه ( 45 ) : 23 .
( 4 ) - تفسير القرطبى : 16 / 167 .
( 5 ) - مجموعة ورّام : 1 / 159 ؛ بحار الأنوار : 70 / 319 ، باب 137 .