تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
جز اين نيست كه من براى به كمال رساندن والايىهاى اخلاقى برانگيخته شدم . حبيب صلى الله عليه و آله گفت : هركه بر پى ماست ، دوست خداست و برتر از حال دوستى حالى نيست و خوش‌تر از ايّام دوستى روزگارى نيست . دوستى سه منزل است : هوى ، صفت تن ( هوا : طلب و خواستن و ميل ) محبّت ، صفت دل ؛ عشق ، صفت جان . هوى به نفس قائم ، محبّت به دل قائم ، عشق به جان قائم ، نفس از هوى خالى نه و دل از محبّت خالى نه و جان از عشق خالى نه ، عشق مأواى عاشق است و عاشق مأواى بلاست ، عشق عذاب عاشق است و عاشق عذاب بلا . اين عشق كه صفتِ جان آمد نيز بر سه قسمت است : اوّل : راستى ؛ ميانه : مستى ؛ آخر : نيستى . راستى عارفان راست ، مستى والهان راست ، نيستى بىخودان راست ؛ راستى آن است كه آنچه گويى كنى و آنچه نمايى دارى و آنجا كه آواز دهى باشى . مستى بىقرارى واله زدگى است ، كه نظر مولا دائم گردد ، دل هائم « 1 » گردد ؛ كه عطا بزرگ گردد ، از طاعت يافت برگذرد . مستى هم نفس راست ، هم دل را ، هم جان را ؛ چون شراب عشق بر عقل زور كند ، نفس مست گردد ، چون آشنايى بر آگاهى زور كند ، دل مست شود ، چون كشف بر انس زور گيرد ، جان مست شود ، چون ساقى خود متجلّى گردد ، هستى آغاز كند و مستى صحو « 2 » شود . امّا نيستى آن است كه در سر دوستى شوى ، نه بدين جهان پديد آيى نه در آن جهان ، دو گيتى در سر دوستى شد و دوستى در سر دوست ، اكنون نمىيارم گفت
هامش
( 1 ) - هائم : سرگردان ، متحير . ( 2 ) - صحو : صاف و بىابر شدن هوا . يوم صحو : يعنى روز صاف و بىابر .