جز اين نيست كه من براى به كمال رساندن والايىهاى اخلاقى برانگيخته شدم .
حبيب صلى الله عليه و آله گفت : هركه بر پى ماست ، دوست خداست و برتر از حال دوستى حالى نيست و خوشتر از ايّام دوستى روزگارى نيست .
دوستى سه منزل است : هوى ، صفت تن ( هوا : طلب و خواستن و ميل ) محبّت ، صفت دل ؛ عشق ، صفت جان .
هوى به نفس قائم ، محبّت به دل قائم ، عشق به جان قائم ، نفس از هوى خالى نه و دل از محبّت خالى نه و جان از عشق خالى نه ، عشق مأواى عاشق است و عاشق مأواى بلاست ، عشق عذاب عاشق است و عاشق عذاب بلا .
اين عشق كه صفتِ جان آمد نيز بر سه قسمت است : اوّل : راستى ؛ ميانه :
مستى ؛ آخر : نيستى .
راستى عارفان راست ، مستى والهان راست ، نيستى بىخودان راست ؛ راستى آن است كه آنچه گويى كنى و آنچه نمايى دارى و آنجا كه آواز دهى باشى .
مستى بىقرارى واله زدگى است ، كه نظر مولا دائم گردد ، دل هائم « 1 » گردد ؛ كه عطا بزرگ گردد ، از طاعت يافت برگذرد .
مستى هم نفس راست ، هم دل را ، هم جان را ؛ چون شراب عشق بر عقل زور كند ، نفس مست گردد ، چون آشنايى بر آگاهى زور كند ، دل مست شود ، چون كشف بر انس زور گيرد ، جان مست شود ، چون ساقى خود متجلّى گردد ، هستى آغاز كند و مستى صحو « 2 » شود .
امّا نيستى آن است كه در سر دوستى شوى ، نه بدين جهان پديد آيى نه در آن جهان ، دو گيتى در سر دوستى شد و دوستى در سر دوست ، اكنون نمىيارم گفت
هامش
( 1 ) - هائم : سرگردان ، متحير .
( 2 ) - صحو : صاف و بىابر شدن هوا .
يوم صحو : يعنى روز صاف و بىابر .