دين در مرتبهء اوّل آگاهى است كه ثمرهء آن عشق به مولا و نتيجهء آن عشق رنگ گرفتن از صفات اوست .
دين ، صفاى باطن و وفاى به عهد و بصيرت به كار و عاقبت آن و خلوص در عبادت و رفاقت كردن با اوليا و عاشقان است .
دين ، نَفَس زدن به ياد او و براى او و در راه او و جلا دادن آينهء دل با اطاعت از دستورهاى او و دورى از نواهى او براى تجلّى جمال اوست .
دين ، عشق است و عمل ، عهد است و وفاى به عهد ، علم است و صدق ، راستى است و درستى ، طهارت ظاهر و پاكى باطن و حرام كردن هر چيزى كه مانع بين عاشق و معشوق است .
دين ، محبّت عبد است به خدا و اطاعت از حق و نتيجهاش عشق حق به عبد :
[
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ ]
« 1 »
.
بگو : اگر خدا را دوست داريد ، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد .
اين آيت ازروى حقيقت رمز ديگرى دارد و ذوقى ديگر ، مىگويد : هركه را از اين حديث سودايى در سينه مىبُود ، بگوى بر پى ما بيرون آى كه كارها همه در قدم ما تعبيه كردهاند ، دل خود را به عقل در مبند كه عقل ، پاسبانى است ، راهبر نيست ، تا عنان به او دهى و راه نيست تا روى در وى آرى ، آنچه طلب كنى از عقل طلب مكن ، از نبوّت طلب كن ؛ عقل ، غاشيه كش احكام دين است ، عزّت و كبرياى دين در ميزان عقل نگنجد و در حيّز جوهر و عرض نيايد ، دينِ ما همان دين است كه صد و بيست و چهار هزار انبيا و رسل را بوده است .
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) : 31 .