قانون دين است كه متديّن براى اجراء و بسط و نفوذ آن جان خود را تسليم و نهال آن را با خون خويش آبيارى مىكند ؛ قوّهء مجريه قانون دين در نهاد متديّن مخفى است و عشق او به خدا و ترس از عقاب روز جزاست و اين حالت هرگز پيش نظر متديّن محو نمىشود و بدون دخالت ديگرى ، درصدد اجراى اين قانون است .
5 - بى ريايى اهل دين
انسانِ متديّن در سايهء دستورهاى دينى براى بهبود زندگى مادّى و معنوى خود و ديگران گام برمىدارد و مجاهدت در راه خدا را در طريق تأمين سعادت دنيا و آخرت خود مىداند .
فعاليّت و كوشش او رياكارانه نيست و اعمالش به صنايع حيله و نيرنگ رنگآميزى نشده است ، براى دين و اجراى قوانين آن و براى سعادت واقعى خود و عائلهء خويش و افراد جامعه مشى عقلايى دارد و كوشاست كه فردى مفيد به حال جامعه باشد .
6 - ديندارى ، پاسخ به نياز باطن
قبول دين از غرائز آدمى است و انسان با قبول اين حقيقت به نداى وجدان و الهام پيامبر باطن پاسخ مثبت مىگويد و آدمى به قدرى تشنه اين آب زلال است كه اگر به پيامبر و رسولى راه نيابد ، از سنگ و چوب ، خدايى به چهرهء بت تراشيده آن را پرستش نمايد و يا آن را مظهر حق دانسته به او فديه داده ، رفع حوائج خود را از او مىخواهد و يا مانند ما براى آرامش خود به بت پول روى مىآورد .