چگونه تغيير يافته و اعضا چون از هم ريخته و فرزندان چگونه يتيم مانده و زنان را چون ديگران به عقد خويش درآوردهاند و مالها را چگونه قسمت نمودهاند ؟ ! و بعد از آن فكر نمايى كه حال تو نيز عنقريب همچنين خواهد بود .
چون اين گونه راه معالجه را بپيمايى رفته رفته غبار غفلت از ديدهء دلت زايل گردد و از جملهء روشندلان پيشبين و بينايان صاحب يقين گردى و بر اوقات گذشتهء خود حسرتها خورى و ندامتها كشى و ديگر تو را پرواى خورد و خواب نماند و جز به كار آخرت به هيچ كار ديگر مشغول نگردى « 1 » .
در پرتو اين ذكر و فكر و از بركت روشنايى اين مراقبت ، به كوى حقيقت رسيده ، دل را صفا دهى ، جان را شستشو نموده ، گذشته را تدارك كرده و آيندهاى خداپسند براى خود خواهى ساخت و به قول روشندل بينا ، حكيم صفاى اصفهانى :
تا شد دل من معتكفدار حقيقت * پى برد در اين دار به اسرار حقيقت
بر گرمى بازار من آتش زد و افزود * از آتش من گرمى بازار حقيقت
معيار حقيقت به فنا بود و به هر سنگ * سنجيد مرا دوست به معيار حقيقت
از راه عدم برد به سر منزل هستى * ره گم نكند قافله سالار حقيقت
گو راه عدم گير به خفّاش كه تابيد * خورشيد وجود از در و ديوار حقيقت
دل خانهء غيب است و زهر عيب مبرّاست * از صنعت سر پنجهء معمار حقيقت
در فقر بجوييد صفا را كه زشش سوى * پيداست درين مرحله آثار حقيقت « 2 »
راه علاج غفلت
چه راهى براى علاج غفلت ، اين ريشهء امراض معنوى و مايهء شقاوت دنيايى
هامش
( 1 ) - جملاتى از رسالهء معالجة النفس ملا طاهر قمى .
( 2 ) - حكيم اصفهانى : 198 .