تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
قدرش گويد :
بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين * كاين اشارت زجهان گذران ما را بس
* * *
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كِشتهء خويش آمد و هنگام درو
ديگرى گويد :
تمام قصر شهان جايگاه جغد شود * بساز قصر محبّت كه خالى از خلل‌است
و شاعرى ديگر گويد :
جوانى گفت با پيرى دل آگاه * كه خم گشتى چه مىجويى در اين راه جوابش گفت پير خوش تكلّم * كه ايّام جوانى كرده‌ام گُم
پروين اعتصامى گويد :
چنين گفت روزى به پيرى جوانى * كه چون است با پيريت زندگانى بگفتش در اين نامه حرفى است مبهم * كه معنيش جز وقت پيرى ندانى تو بِه كز توانايى خويش گويى * چه مىپرسى از دورهء ناتوانى جوانى نگهدار كاين مرغ زيبا * نماند در اين خانه استخوانى چو من گنج خود رايگان دادم از كف * تو گر مىتوانى مده رايگانى چو سرمايه‌ام رفت بىمايه ماندم * كه بازيست بىمايه بازارگانى هر آن سرگرانى كه با چرخ كردم * جهان بيش‌تر كرد از آن سرگرانى از آن برد گنج مرا دزد گيتى * كه در خواب بودم گه پاسبانى
اما با اين همه عبرت و پند كه بهترين وسيلهء بيدارى هر انسان است و بدون شك انديشهء در حوادث ، از برترين علل سعادت آدمى است ، به فرمودهء قرآن كريم در آيه ، بسيارى از انسان‌ها غافلند ! ! و همين غفلت قلب ، از حقايقى است كه انسان را به سراشيبى سقوط و هلاك برده و محصول عمر انسان و زحمات آدمى را به تاراج
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 174 | شيخ حسين انصاريان