راهى كه در پيش دارم اندك است .
ناگهان معاويه گريست و گفت : خدا رحمت كند ابوالحسن را ؛ كه به خدا قسم اين چنين بود . سپس گفت : اى ضرار ! حزن و اندوهت نسبت به او چگونه است ؟
گفت : مانند كسى كه فرزندش را در لانهاش سر بريده و گريه گلوگير او شده و از غصه آرام نمىگيرد و اندوهش به پايان نمىرسد ! ! « 1 »
گفتگوى حضرت سجّاد عليه السلام با جابر در مسئله عبادت
نوشتهاند :
حضرت سكينه جابر بن عبداللّه انصارى را طلبيد و به او فرمود : شما مورد محبّت و احترام خانواده ما هستى ، از شما مىخواهم با برادرم حضرت سجّاد عليه السلام ملاقات كرده و از خودت از او بخواهى در گريه و عبادتش تخفيف دهد ؛ زيرا همه ما بر جان او ترسناكيم ! !
جابر مىگويد : به محضر حضرت زين العابدين عليه السلام مشرف شدم و خواسته خود را با آن بزرگوار در ميان گذاشتم . امام به خدمتكار خانه فرمود ، آن كتاب را بياور خدمتكار كتاب را به امام داد و حضرت سجاد عليه السلام هم كتاب را در برابر من گذاشت و فرمود : در اين كتاب از عبادات پدرم على ياد شده است ، آن را بخوان تا از من تقاضاى كم كردن عبادت نكنى ، اى جابر ! عبادت من كجا و عبادت پدرم على كجا « 2 » .
راستى چقدر عجيب است مردى كه آن همه عبادت داشت ، امامى كه پس از
هامش
( 1 ) - الأمالى ، شيخ صدوق : 624 ، المجلس الحادى وتسعون ، حديث 2 ؛ بحار الأنوار : 33 / 274 ، باب 20 ، حديث 538 .
( 2 ) - الأمالى ، شيخ طوسى : 636 ، حديث 1314 ؛ بحار الأنوار : 46 / 60 ، باب 5 ، حديث 18 .