روى خاك نشست . هارون نيز نزد او نشست و لب به سخن گشود ؛ اما وى پاسخ نمىداد ، ما در اين حالت بوديم كه كنيزكى زنگى بيرون آمد و فرياد زد : از ديشب شيخ را آزار مىدهيد ، برخيزيد و برويد ، ما برخاستيم و رفتيم .
« ابوالمحاسن » دربارهء ترس فُضِيل ، از مقام خدا ، حكايتى از « بُشْر حافى » بدين مضمون نقل كرده است :
من با فضيل در حج بوديم ، تا نيمه شب با هم مىنشستيم ، سپس او برخاست و تا بامداد به طواف مىپرداخت . گفتم : اى ابو على ! آيا قصد خوابيدن ندارى ؟
گفت : واى بر تو آيا كسى كه ذكر آتش دوزخ را مىشنود ، روحش آرام است كه بخوابد ؟ ! « 1 » در اين زمينه باز حكايتى بدين مضمون نقل شده است :
تيمور گوركانى يكى از خواصّ خود را نزد « شيخ زين الدين تايبادى » فرستاد و استدعاى ملاقات كرد . شيخ پاسخ داد : مرا با امير كارى نيست ، تيمور به ناچار خود به زيارت شيخ رفت . در اين ملاقات شيخ زبان به نصيحت او گشود . تيمور گفت : اى شيخ ! چرا پادشاه خود « مَلِك غياث الدين » را ارشاد نكردى ؟ شيخ گفت : او را نصيحت كردم نشنيد ، به ناچار خداى تعالى تو را بر وى گماشت و اگر تو نيز با بندگان خدا به عدل رفتار نكنى ديگرى بر تو مسلّط خواهد شد . تيمور پرسيد :
آن كيست كه بر من مسلّط شود ، شيخ گفت : عزرائيل ؟ ! « 2 » آرى ، چنين خوفى كه محصول ايمان به قرآن و روايات است ، بازدارندهء انسان از گناه در آينده و علّت جبران معاصى در گذشته است و عارف هرگز از چنين خوفى جدا نيست .
هامش
( 1 ) - تصوّف و ادبيات تصوّف : 270 - 281 .
( 2 ) - مقدّمه حافظ انجوى : 60 .