پايين آمد در گشود ، سپس بالا رفت شمع را خاموش كرد و در گوشهاى نشست .
ما در جايى كه از تاريكى جايى را نمىديديم به جستجوى او پرداختيم ، دست رشيد بر دست فضيل رسيد فضيل گفت : چه نرم دستى است ؛ امّا آيا فردا از عذاب الهى خلاصى مىيابد يا نه ؟ راوى مىگويد : با خود گفتم امشب وى با او با زبانى پاك و قلبى صاف گفتگو خواهد كرد .
هارون گفت : ما براى امر مهمّى نزد تو آمدهايم ، رحمت خداى بر تو باد ، فضيل لب به سخن گشود و گفت : آنچه تو را به اينجا كشانيد خلاف ميل تو بود و همراهانت نيز براى آمدن با تو رغبتى نداشتند و اگر پرده ميان تو و آنان را برگيرند و تو از آنان بخواهى كه اندكى از گناهان تو را بپذيرند ، آنها گردن نخواهند نهاد و در واقع از اينان آن كس كه تو را بيشتر دوست دارد ، بيشتر خواهد گريخت ! !
اى هارون ! همين كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد ، « سليم بن عبداللّه » و « محمّد بن كعب » و « رجاء بن حيات » را فرا خواند و به آنان گفت : من به زشتىهايى مبتلا شدم تدبير من چيست ؟ او خلافت را بليّه و زشتى مىدانست بليّه و زشتى تو و يارانت آن را سعادت و نعمت مىدانيد . سليم بن عبداللّه به او گفت :
اگر مىخواهى فردا از عذاب الهى رهايى يا بى ، چون روزهدار دست از دنيا بكش و با مرگ افطار كن .
محمّد بن كعب به او گفت : اگر مىخواهى فردا از عذاب الهى رهايى يا بى ، پيران مؤمنان را پدر دان ، مردان ميانه سال را برادر و كوچكترها را فرزند ، به والدين احترام بگذار ، با برادران مهربان باش و به فرزندان نيكويى كن .
رجاء بن حيات به او گفت : اگر مىخواهى فردا از عذاب الهى رهايى يا بى ، آنچه را كه براى خود دوست دارى براى مؤمنان دوست بدار و آنچه را بر خود نمىپسندى بر مؤمنان نيز مپسند و سپس هرگاه خواستى بمير .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 208
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٠٨