مكن . هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است : آن كه بامداد با نيّت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد . هارون گريان شد و سپس گفت : آيا تو به كسى بدهكارى ؟ پاسخ داد :
آرى ، دَيْن من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است ، واى بر من اگر او حساب كند ، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم . باز گفت : دَيْن خود را در عبادت مىدانم . باز گفت : راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است ؛ بلكه ، بل امر كرده كه وعدههاى او را باور كنم و از ارادهء او اطاعت . و پروردگار گفته است : من جن و انس را خلق نكردهام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آنها قوّت و خوراك نمىخواهم . به راستى خداوند است كه روزى مىدهد و صاحب نيرو و قدرت است .
هارون به او گفت : اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش . فضيل گفت : من راه رستگارى به تو نماياندم ، تو اينها را به من مىدهى ؟ !
آنگاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت . از نزد او بيرون آمديم ، هارون به من گفت : از اين پس اگر تو كسى را به من مىنمايى ، مردى همانند اين باشد .
حكايت كنند : زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت : مىبينى كه ما چه تنگدستيم ، اگر اين پول را مىگرفتى مىتوانستيم كار خود را سروسامان دهيم !
فضيل در پاسخ گفت : من و شما همانند مردمى هستيم كه شترى داشتند و از كار او نان به دست مىآوردند ، هنگامى كه شتر پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند ، اى عيال ! از گرسنگى بمير اما فضيل را نكش .
همين كه اين خبر به هارون رسيد ، گفت : نزد او برويم شايد پولها را بپذيرد .
فضل بن ربيع مىگويد : ما رفتيم ، همين كه فضيل ما را شناخت ، بيرون آمد و به
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢١٠