تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
اكنون من نيز همين را به تو مىگويم و مىترسم از روزى كه پاهايت خواهند لرزيد ، چه بر سرت خواهد آمد ؟ آيا در كنار تو اين مردم خواهند بود كه تو را يارى دهند ؟ هارون چنان تحت تأثير قرار گرفت كه از شدت گريه از هوش رفت . من به فضيل گفتم : با امير نرم‌تر باش . پاسخ داد : من با او نرمى مىكنم ؛ امّا تو و يارانت امير را هلاك مىكنيد . چون هارون به هوش آمد ، به فضيل گفت : باز بگو ، فضيل گفت : اى امير ! شنيده‌ام كه يكى از دست نشانده‌هاى « عمر بن عبدالعزيز » از بىخوابى شكايت كرد ، عمر به او نوشت : اى برادر من ! بىخوابى گناهكاران را در كام آتش دوزخ و طول ابديّت به ياد آر ، تا در خواب و بيدارى راهنماى تو به سوى خدايت باشد . امّا مواظب باش كه پاى تو از اين راه نلغزد ؛ زيرا خدا به تو وعده بيش‌ترى نمىدهد و بر تو رحم نخواهد آورد . هنگامى كه حاكم نامه او را خواند ، از سرزمين‌هاى بسيارى گذشت و نزد عمر آمد ، عمر از او پرسيد چه چيز تو را نزد من آورد ؟ پاسخ داد : تو با نامه خود به دل من نيرو بخشيدى ، من ديگر تا به خدا نرسم ولايت تو را اداره نخواهم كرد ، هارون سخت گريست و گفت : باز بگو ، فضيل گفت : اى امير ! بدان كه عبّاس ( عموى رسول خدا ) نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : يا رسول اللّه ! مرا منصب امارت ده پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : اى عبّاس و اى عموى پيامبر ! نفسى را كه تو زنده مىدارى بهتر از امارتى است كه آن را حتّى نمىتوانى بخورى ، در واقع امارت يعنى ندامت و پشيمانى در روز رستاخيز و اگر بتوانى امير نباشى امير مباش هارون دوباره سخت گريست و گفت : باز بگو خدا تو را رحمت كند . فضيل گفت : اى امير ! پروردگار در روز قيامت ، دربارهء همهء اين مردم از تو بازخواست خواهد كرد ، اگر مىتوانى روى خود را از آتش دوزخ حفظ كنى دريغ