از پستى جهل آزاد شو و به اوج عزّت و معرفت سفر كن ، از تنگناى زندان ناسوتى بيرون آى و به فضاى قدس لايتناهى قدم نه ، واى چه شد كه عهدت را فراموش كردى و پيمانت را با حضرت ربّ شكستى و به همنشينى با آنچه كه آن را بقا و دوامى نيست راضى شدى ؟ !
با خضر دانش يار شوى اى موسى دل * شايد كزين صحرا كنى طىّ منازل
در چاه تن تا كى برآ اى يوسف جان * مصر تجرّد را تويى سلطان عادل
از شهر تن جانا ببايد رخت بستن * زادى طلب تا فرصتى دارى به منزل
جز طاعت و خدمت نباشد زاد اين راه * بر دين و دانش كوش و منشين هيچ غافل
لذات جسمانى فانى دانه توست * زو روز رو جاهست دام اى مرغ عاقل
جز ذكر اللّه است هر ذكرى زشيطان * جز عشق حق هر سود و سودايى است باطل
با عشق آن يكتاى بىهمتا الهى * همت طلب ازهر دو عالم مهر بگسل « 1 »
چهارم : ترس از اين كه پس از مرگ اولاد و عيالش ضايع شده و دچار گرفتارى و مشقت گردند .
اينگونه ترس بدون شك از وساوس شيطانى و از امواج هواجس نفسانى است .
هامش
( 1 ) - الهى قمشهاى .