ندارد و اين ترسى است ، فوق العاده مذموم و ناروا كه آيات كتاب و سنّت آن را مردود دانستهاند .
دوّم : ترس از اين كه به هنگام انتقال از اين جهان ، دچار الم و دردى شود كه در دنيا بىنمونه بوده ، اين ترس هم بيهوده و بىجاست ؛ زيرا از امروز براى رنج فردا ، ترسيدن صحيح نيست ، با توجه به اين كه درد از عوارض جسم است ، چه انسان بترسد ، چه نترسد ، بدن در معرض درد و الم است ، علّت درد مرض باشد ، يا علت رنج خروج جان از بدن ، علاوه براين ، اگر انسان آراسته به حقايق ايمان و عمل صالح باشد ، بهترين ساعت او هنگام خروج از اين جهان و ورود به آن جهان است ، مگر لذّت برخورد با الطاف دوست و شوق لقاى حضرت جانان ، زمينهاى براى احساس درد باقى مىگذارد .
انسان مؤمن به وقت مرگ مخاطب به خطاب :
[
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبادِي * وَ ادْخُلِي جَنَّتِي ]
« 1 » ؛
به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است ، باز گرد . * پس در ميان بندگانم درآى * و در بهشتم وارد شو .
مىشوى مگر براى او دردى باقى مىماند ؟
اين درد عين لذّت و سرور است ، در اين زمينه هيچگاه به خود ترس راه مدهيد ؛ زيرا عاشق حق ، فقط به فكر حق است و تحمّل آن مقدار درد به هنگام پرواز به سوى محبوب بسيار آسان است و براى مؤمن از اينگونه دردها جاى هيچگونه نگرانى نيست .
هامش
( 1 ) - فجر ( 89 ) : 27 - 30 .