از درد مناليد كه مردان ره دوست * با درد بسازند و نخواهند دوا را « 1 »
سوم : وحشت از اين كه مرگ سبب نقصان و علت بطلان خط حركت به سوى كمال است .
اين گونه ترس هم ناشى از جهل به حقيقت موت و واقعيت وجودى انسان است ، كسى كه به شناخت حقيقت موت و شناخت واقعيت انسان ، آراسته شده ، مىداند كه مرگ متمّم انسان و مكمّل آثار مثبت اوست ، تا جايى كه عدّهاى از عاشقان دوست ، در تعريف انسان موت را جزو حدّ منطقى انسان گرفته و گفتهاند :
« الانسان حىّ ناطق مائت » « 2 » و حدّ شىء از علل كمال انسان است نه نقص و پستى ، مگر در زيارت سرور آزادگان و سالار شهيدان نمىخوانيد :
أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَآتَيْتَ الزَّكاةَ وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَطَعْتَ اللّهَ حَتّى أَتاكَ اليَقينَ « 3 » .
گواهى مىدهم كه تو بپاداشتى نماز را و زكات دادى و امر به معروف كردى و نهى از منكر نمودى و خدا را اطاعت كردى تااين كه مرگ تو را در رسيد .
مگر نداى عاشقانه امام عارفان را از زاويه محراب عبادت ، به هنگام فرا رسيدن مرگ نشنيدى كه با تمام شوق گفت :
فُزت وربّ الكعبة « 4 »
. مگر نمىدانى حضرت علىاكبر در برابر شنيدن خبر شهادتش از پدر مهربانش عرضه داشت : ما را باكى از موت نيست « 5 » ؟
هامش
( 1 ) - وحدت .
( 2 ) - انسان حيات و نطق و مرگ دارد ، جامع السعادات : 1 / 197 .
( 3 ) - بحار الأنوار : 98 / 359 ، باب 31 ؛ مفاتيح الجنان : 805 ؛ مصباح الكفعمى : 501 ، دعاى عرفه .
( 4 ) - قسم به خداى كعبه ! رستگار شدم ، بحار الأنوار : 41 / 2 ، باب 99 ، حديث 4 ؛ اعلام الورى : 86 ، باب 4 .
( 5 ) - « لانُبالى بالْمَوْت » بحار الأنوار : 44 / 367 ، باب 37 ؛ اللهوف : 70 .