تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
آن به وسيلهء برگ خرما دوخته شده بود ، بر سر نمود و از منزل خارج شد . چشم سلمان فارسى به آن چادر افتاد و در گريه شد و با خود گفت : پادشاهان روم و ايران لباس‌هاى ابريشمين و ديباى زربافت مىپوشند ، ولى دختر پيامبر چادرى چنين دارد و در شگفت شد ! وقتى فاطمه عليها السلام به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، حضرتش به سلمان فرمود : دخترم از آن دسته‌اى است كه در بندگى ، بسيار پيشى و سبقت گرفته است . آنگاه فاطمه عليها السلام عرض كرد : بابا چه چيز شما را محزون كرده است ؟ فرمود : آيه‌اى را كه جبرئيل آورده . سپس آن آيه را براى دخترش خواند : فاطمه از شنيدن جهنّم و آتش عذاب چنان ناراحت شد كه زانويش قدرت ايستادن را از دست داد و بر زمين افتاد و مىگفت : واى بر كسى كه داخل آتش شود . سلمان گفت : اى كاش گوسفند بودم و مرا مىخوردند و پوستم را مىدريدند و اسم آتش جهنّم را نمىشنيدم . ابوذر مىگفت : اى كاش مادر مرا نزاييده بود كه اسم آتش جهنّم را بشنوم . مقداد مىگفت : كاش پرنده‌اى در بيابان بودم و مرا حساب و عقابى نبود و نام آتش جهنّم را نمىشنيدم . امير المؤمنين عليه السلام فرمود : كاش حيوانات درّنده پاره پاره‌ام مىكردند و مادر مرا نزاييده بود و نام آتش جهنّم را نمىشنيدم . آنگاه دست خود را بر روى سر گذاشته و شروع به گريه نمود و فرمود : آه ، چه دور است سفر قيامت ، واى از كمى توشه ، در اين سفر قيامت ، آنها را به سوى آتش مىبرند ، مريضانى كه در بند اسارتند و جراحت آنان مداوا نمىشود ، كسى بندهايشان را نمىگشايد ، آب و غذاى آنها از آتش است و در جايگاه‌هاى مختلف جهنّم زير و رو مىشوند . « 1 »
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 8 / 303 ، باب 24 ، حديث 62 .