پدران خويش جدا مىگشتند . او نيز پس از آن ، پدر و مادرش و ديگران را نمىشناخت و اين حالت باعث مىشد كه بر سر راه ازدواج با مادر و خواهر و ديگر محارم مانعى پديد نيايد . و كمترين مفسده و زشتى ، هنگامى است كه چنين كودك هوشمندى در هنگام تولّد بر چيزى نظر افكند كه اجازه اين عمل را از او گرفتهاند و سزاوار نيست كه چنين كند .
آيا نمىبينى كه چگونه هر چيزى از آفرينش در جاى مناسب خود استوار گشته و در ريز و درشت اجزاى هستى ، اندك نقص و نادرستى پيدا نيست ؟
مفضّل بن عمر پس از شنيدن بخشى از حكمتهاى آفرينش ، مىگويد : گفتم : اى آقايم ! برخى مىپندارند كه اينها همه كار طبيعت است .
حضرت فرمود : از آنان بپرس كه اين طبيعت نسبت به اين امور علم و قدرت دارد يا نه ؟
اگر علم و توانايى را براى طبيعت ثابت كردند ، پس اينان در اثبات آفريدگار و اعتراف به وجود مبدأ دانا ، چه سدّى در راه دارند ؟ اين هم آفرينش و تدبيرش .
اگر گمان مىكنند كه اين اعمال حكيمانه و قوانين مدبّرانه بدون دانش و پايهاى انجام مىگيرد ؛ بدان : اين امور از آفرينندهاى حكيم و داناست . و آن را كه طبيعت ناميدهاند همان سنّت الهى در آفرينش اشياست كه مطابق فرمان و حكمت الهى جريان دارد .
نياز آدمى به معاش و تلاش
حضرت در بخش ديگرى از اسرار آفرينش به حكمت نياز آدمى به معاش و تلاش مىپردازد و مىفرمايد :
اى مفضل ! بدان كه نان و آب ، اصل معاش و زندگى انسان به شمار مىآيد . به حكمتهاى نهفته در آنها بنگر ، نياز آدمى به آب شديدتر از نيازش به نان است ؛ زيرا