شيوهء روانى ، او را به تلاش تخريبى دربارهء ديگران وا مىدارد ، بىآنكه فايدهء سازندهاى براى خود داشته باشد .
ريشهء پيدايش اين بيمارى روانى در انسان ، افراط در خوى برترىجويى و تك محورى است . اين خصلت اگر در حدّى تعديل نگردد به ديگران تجاوز كرده و براى ديگران در نيل به كمالات مادّى يا معنوى ايجاد مزاحمت مىكند و خواهان زوال نعمت از آنها مىگردد . آنچنان در آرزو و ضربه زدن به محسود همّت مىگمارد كه دين و شرف و آسايش خود را در اين راه فدا مىكند . و انسان بايد از شرّ آن به خداوند منّان پناه برد ؛ زيرا حسادت دارويى به غير از پناه بردن به خدا ندارد همانگونه كه پروردگار در سورهء فلق فرموده است :
قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ الْفَلَقِ * مِن شَرّ مَا خَلَقَ * وَ مِن شَرّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ * وَ مِن شَرّ النَّفثتِ فِى الْعُقَدِ * وَ مِن شَرّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ » « 1 »
بگو : به پروردگار سپيدهدم پناه مىبرم ، * از زيان مخلوقاتى كه [ با انحرافشان از قوانين الهى به انسان ] ضرر مىرسانند ، * و از زيان شب هنگامى كه با تاريكىاش درآيد [ كه در آن تاريكى انواع حيوانات موذى و انسانهاى فاسق و فاجر براى ضربه زدن به انسان در كميناند ] * و از زيان زنان دمنده [ كه افسون و جادو ] در گرهها [ مىدمند و با اين كار شيطانى در زندگى فرد ، خانواده و جامعه خسارت به بار مىآورند ] * و از زيان حسود ، زمانى كه حسد مىورزد .
حسادت در ميان همه شرور ، برجستهترين شرّ است ؛ زيرا حسود نقشهها و حيلههايى را به كار مىبرد و مرتكب انواع شرارت و آسيبها مىشود تا به هدف برسد .
هامش
( 1 ) - فلق ( 113 ) : 1 - 5 .