بند نبود . وقتى من از ايشان پرسيدم ، چه شده كه امشب شما همين طور به ستارهها نگاه مىكنيد ؟ فرمود : دخترم امشب آن شبى مىباشد كه حبيب من پيغمبر صلى الله عليه و آله دربارهء آن به من خبر داده است . « 1 » از شدّت عشق به وصال دوست روى پا نبود و هر چه موانعى براى حركت حضرت پيش آمد ، كنار مىزد .
اين نگاه اولياى خداست ؛ چنين كارى ، ساده نيست ؛ اين معناى سخن اميرمؤمنان است كه فرمود :
إِنَّ اوْلِياءَ اللَّهِ هُمُ الَّذينَ نَظَرُوا الى باطِنِ الدُّنْيا اذا نَظَرَ النّاسُ الى ظاهِرِها . وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِها اذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعاجِلِها . « 2 »
اولياى خدا آنانى هستند كه به باطن دنيا نظر كردند وقتى كه مردم به ظاهرش نگريستند ، و به فرداى آن مشغول شدند وقتى مردم به امروز پرداختند .
اولياى الهى در برابر آن همه مرارت و رنجها كه به آنان مىرسد ، مىگويند : ما زيبايى فقط مىبينيم . آنان كه چنين مىگويند : باطن هر چيز را مىنگرند چون تلخى ظاهرى كه مردم از آن رنج مىبرند براى اولياى خداوند از ديد زيبانگرى ، شيرينى و شيدايى است .
حضرت امام حسين عليه السلام وقتى از مكه به طرف كربلا مىرود ، جلوى اسبش را مىگيرند و به او مىگويند كه : نرو ، مىپرسد چرا ؟ مىگويند : سفرت بوى خون مىدهد . يعنى جانت در خطر است ، البته پيش خودشان فكر كردند امام را بترسانيم كه شايد نرود . به محض اين كه مرگ را مطرح كردند ، حضرت ارزيابى باطنى و الهى كرد و فرمود :
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 42 / 225 ، باب 127 ، حديث 35 ؛ روضة الواعظين : 1 / 135 .
( 2 ) - نهج البلاغه : حكمت 432 .