در خود ببين كه چهره كشايان نقشبند * نقشى ز سادگىّ تو خوشتر نبستهاند
بگشا طلسم گنج كه كارآگهان غيب * اقبال را به سلسله زر نبستهاند
دل در چمن مبند كه گر راست بنگرى * نخلى به قامت تو برابر نبستهاند
فيضى خموشى تو برين آستانه چيست * بانگى بزن كه حلقه بر اين در نبستهاند
( فيضى هندى )