حق تعالى نه از روى نياز و كمبود جسمى است ، بلكه وسيلهء راز و نياز و ارتباط با خداوند است تا پيوند بين خالق و مخلوق برقرار باشد .
آنگاه كه سيّد الساجدين در مناجات خويش عرضه مىدارد :
إِلهى طالَ حُزْنى وَ رَقَّ عَظْمى وَ بَلِىَ جِسْمى وَ بَقِيَتِ الذُّنُوبُ عَلَى ظَهْرى فَإِلَيْكَ أَشْكُو سَيِّدى فَقْرى وَ فاقَتى وَ ضَعْفى وَ قِلَّةِ حِيلَتى . « 1 »
خدايا ! اندوهم دراز گشته و استخوانم نازك شده و بدنم پوسيده شده و گناهان بر پشتم انباشته است . پس آقايم به سوى تو از تهيدستيم و نيازم و سستيم و كمى چارهام ، شكايت مىكنم .
هر چه امام معصوم خود را كوچكتر و ناتوانتر در محضر دوست ببيند ، دليل بر عظمت معرفت و وسعت بيشتر دامنهء علم او به صفات حضرت حق است .
زمينهساز تربيتى اين گونه دعاها و مناجاتهاى عارفانه ، به قدرى مؤثّر بوده كه حضرت سجّاد عليه السلام پس از شهادت پدر بزگوارش ، چنان كوبنده و پرصلابت ؛ دستگاه پليد اموى را متزلزل نمود و حكومت آنان را برچيد .
سرنگونى دشمن در تحمل رنج و اندوه
يك نمونه از كرامتهاى حضرت سجّاد عليه السلام كه دشمنان را سركوب مىنمود اينكه :
« ابن شهاب زُهْرى مىگويد :
روزى كه امام سجّاد عليه السلام را به فرمان عبدالملك بن مروان در غلّ و زنجير كرده بودند و با گروهى از مأموران به عنوان تبعيد به طرف شام حركت مىدادند ، من از مأموران حكومتى براى خداحافظى با امام سجّاد عليه السلام اجازهء ملاقات گرفتم . چون به
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 91 / 140 ، باب 32 ، حديث 21 .