فتح و پيروزى رسد ، مىگويند : مگر ما با شما [ در ميدان جنگ ] نبوديم ؟
[ پس سهم ما را از غنايم جنگى بپردازيد . ] و اگر براى كافران بهرهاى اندك [ از غلبه و پيروزى ] باشد ، به آنان مىگويند : آيا [ ما كه در ميان ارتش اسلام بوديم ] بر شما چيره و مسلّط نبوديم ؟ [ ولى ديديد كه ازضربه زدن به شما خوددارى كرديم ] و شما را [ ازآسيب و زيان مؤمنان ] مانع مىشديم [ پس سهم غنيمت ما را بدهيد . ] خدا روز قيامت ميان شما داورى مىكند ؛ و خدا هرگز هيچ راه سلطهاى به سود كافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است .
يا دربارهء منافقان مىفرمايد :
مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَ لِكَ لَآإِلَى هؤُلَآءِ وَلَآ إِلَى هؤُلَآءِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا » « 1 »
منافقان ميان كفر و ايمان متحيّر و سرگردانند ، نه [ با تمام وجود ] با مؤمنانند و نا با كافران . و هر كه را خدا [ به كيفر اعمال زشتش ] گمراه كند ، هرگز براى او راهى [ به سوى هدايت ] نخواهى يافت .
به هر حال بايد كارى كرد كه كفّار از سلطه بر مؤمنان براى هميشه مأيوس باشند .
يعنى هر گونه طرح و عهدنامه و رفت و آمد و قراردادى كه راه نفوذ كفار را بر مسلمانان و اهل ايمان باز كند حرام است ، حتى در بناى ساختمان و معاملات بايد برترى مسلمانان مشهود باشد . پس اهل اسلام بايد در تمام جهات اقتصادى و فرهنگى و نظامى و سياسى از استقلال كامل برخوردار باشند تا عزت ملى همواره حفظ گردد و نبايد با خودباختگى و احساس ضعف و زبونى و القائات شيطانى و هياهوى دشمنان ، عزت اسلام را به باطل فروخت و زيان دنيا و آخرت را خريد .
مرزى كه بين كفر و ايمان است به مانند مرزهاى خاكى و جغرافيايى نيست تا آن
هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) : 143 .