خواهد آمد .
جلال الدين مىگويد :
در خدا گم شو وصال اين است و بس * گم شدن گم كن كمال اين است و بس
اى برادر گريه و زارى تو * هست هم آثار هشيارى تو
راه فانى گشته راه ديگرست * زانكه هشيارى گناه ديگرست
اين خبرهات از خبر ده بى خبر * توبهء تو از گناه تو بتر
حيرتى بايد تو را از ذوالعيان * كه نگنجى در زمين و آسمان
جستجوى از وراى جستجو * من نمىدانم تو مىدانى بگو
حال و قالى از وراى حال و قال * غرقه گشته در جمال ذوالجلال
غرقهاى كه نى خلاصى باشدش * تا بجز دريا كسى بشناسدش
گفت قائل در جهان درويش نيست * ور بود درويش آن درويش نيست
( مولوى )
2 - نعمتهاى الهى
جملهء نورانى : و تويى آن وجود مباركى كه براى هر آفريدهاى در نعمتهاى خود بهره قرار دادهاى .
وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِى الْارْضِ الّا عَلَى اللّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فى كِتابٍ مُبينٍ » « 1 »
و هيچ جنبدهاى در زمين نيست مگر اين كه روزىِ او برخداست ، و [ او ] قرارگاه واقعى و جايگاه موقت آنان را مىداند ؛ همه در كتابى روشن ثبت است .
هامش
( 1 ) - هود ( 11 ) : 6 .