از بلعيدن او به وسيلهء ماهى بزرگ جز زندانى شدنش منظور ديگرى در كار نبود ، لذا به نهنگ دستور دادند او را هضم نكن و استخوانش را در هم مشكن كه او پيامبرماست ، نقشهاى كشيده به هدف نرسيده ، كارى را نبايد عجله مىكرد ، اما خود را به عجله سپرد .
يونس درشكم ماهى قرار گرفت ، ماهى امواج دريا را شكافت و به اعماق آب فرو رفت و در تاريكى پشت تاريكى قرار گرفت ، حوصله يونس به آخر رسيد ، غمش افزون شد ، با حالتى دردمندانه و با تضرّع و زارى به درگاه خدا شتافت ، به درگاهى كه پناه مصيبت ديدگان ، ملجأ ستمكشيدههاست ، درگاهى كه داراى رحمتى بى نهايت در بى نهايت و جاى قبول توبه و بخشش خطا و گناه از مردم و ترك اولى از انبيا و اولياست .
در دل آن تاريكىها فرياد زد :
وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِى الظُّلُمتِ أَن لا الهَ إلّاانْتَ سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ » « 1 »
و صاحب ماهى [ حضرت يونس ] را [ ياد كن ] زمانى كه خشمناك [ از ميان قومش ] رفت و گمان كرد كه ما [ زندگى را ] بر او تنگ نخواهيم گرفت ، پس در تاريكىها [ ى شب ، زير آب ، و دل ماهى ] ندا داد كه معبودى جز تو نيست تو از هر عيب و نقصى منزّهى ، همانا من از ستمكارانم .
اى ز عنايات تو روشن دلم * لطف تو در هر دو جهان حاصلم
قلب مرا نور و صفايى بده * درد و غمم را تو شفايى بده
مست رخ خويش نما جان من * اى كرم و رحمت و احسان من
نيست مرا غير غمت مايهاى * يا كه بجز عشق تو سرمايه اى
هامش
( 1 ) - انبياء ( 21 ) : 87 .