حضرت حق عقاب و عذاب را از آنان برداشت ، مردم با امنيّت كامل و خوشحالى تمام به شهر بازگشتند و اميدوار بودند كه يونس به آنان برگردد و رهبرى آنان را به سوى حق و حقيقت به عهده بگيرد .
اما يونس به سرعت از منطقه دور شد ، تا به دريا رسيد ، در آن جا ديد گروهى مىخواهند از دريا عبور كنند ، از آنان درخواست كرد كه او را به عنوان همسفر بپذيرند و با مركب خود وى را به سفر ببرند .
پيشنهادش را با آغوش باز پذيرفتند ، مقام او را گرامى داشتند و به وى احترام گذاشتند ؛ زيرا در چهرهء او نور بزرگوارى و عظمت خواندند و از پيشانى وى فروغ پرهيزكارى و درستى و صداقت مشاهده كردند .
كشتى خيلى از ساحل دور نشده بود و از خشكى چندان فاصلهاى نگرفته بود كه دريا به طوفانى سخت دچار شد . سرنشينان كشتى عاقبت سختى را در پيش روى خود ديدند ، چشمها خيره شد ، قلبها در حال توقف بود ، دست و پاى اهل كشتى از شدت ترس مىلرزيد ، راهى براى نجات خود جز سبك كردن بار كشتى نديدند ، با هم به مشورت نشستند ، تصميم بر قرعه گرفتند ، قرعه به نام آن پيامبر بزرگوار افتاد ، به خاطر احترامى كه براى او قائل بودند ، به اين كار راضى نشدند ، بار ديگر قرعه انداختند باز هم به نام يونس افتاد ، اين بار هم از اين برنامه سر برتافتند ، بار سوم قرعه ريختند باز هم به نام يونس افتاد ! !
يونس فهميد در اين سه بار قرعه كه به نام او اصابت كرده رمزى در كار است و خداى حكيم را در اين حادثه تقديرى فوق تدبير است ، او به اين حقيقت توجّه كرد كه بايد دور شدن از مردم به دستور حق باشد نه محض غضب بر مردم ، به همين جهت در برابر ديدگان اهل كشتى خود را به دريا انداخت و جان شيرين تسليم آماج طوفان كرد ، خداوند به نهنگ دريايى دستور داد يونس را ببلعد و وى را در شكم خود حبس كند ! !
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 296
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٩٦