آگاهىهاى خود انسان متّهم رابه عنوان شهود به نفع يا بر ضد او مىپذيرد ، همانطور كه در دادگاه رستاخيز نيز ذرّات وجود انسان حتى دست و پا و پوست ، گواهان بر اعمال او هستند چنان كه مىفرمايد :
حَتّى اذا ما جاؤُوها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ ابْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ » « 1 »
وقتى به آتش مىرسند ، گوش و چشم و پوستشان به اعمالى كه همواره انجام مىدادند ، گواهى مىدهند .
اين شباهت عجيب در ميان اين دو دادگاه نشانهء ديگرى بر فطرى بودن موضوع معاد است ؛ زيرا چگونه مىتوان باور كرد در وجود يك انسان كه قطرهء كوچكى از اين اقيانوس عظيم هستى است ، چنان حساب و كتاب و دادگاه مرموز و اسرارآميزى وجود داشته باشد ، اما در درون اين عالم بزرگ مطلقاً حساب و كتاب و دادگاه و محكمهاى وجود نداشته باشد ، اين باور كردنى نيست .
فيض بزرگوار در بزرگى و جلالت انسان مىفرمايد :
دارد شرف برانجم و افلاك خاك ما * آيينهء خداى نما جان پاك ما
تا امر و خلق جمله شود دوست ، دست صنع * كشته است تخم مهر گياهى به خاك ما
در ما فكنده دانهاى از مهر خويشتن * تا كاينات جمع شود در شباك ما
در به دو آفرينش و تخمير آب و گل * با آب و تاب عشق سرشتند خاك ما
هامش
( 1 ) - فصّلت ( 41 ) : 20 .