آسايش بدنى در پرتو سپاس نعمتها
شكر منعم ، ريشه در فطرت و نهاد آدمى دارد . و پايهء ديانت نيز بر اين حقيقت روشن و استوار است . كفران و روى گردانى از عبادات و بندگى حق تعالى به ويژه راحتطلبى ، ريشه در ناسپاسى نعمت و انكار منعم حقيقى دارد . در واقعيّت نوعى پوشش بر حقيقت فطرى و حرمان از حق خداوند است .
خداوند در قرآن مجيد پس از شمردن نعمتهاى مادى براى مؤمنان به نعمتهاى معنوى اشاره مىفرمايد :
وَ قَالُواْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ * الَّذِى أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِلَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَ لَايَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ » « 1 »
و مىگويند : همهء ستايشها ويژهء خداست كه اندوه را از ما بر طرف كرد ؛ بىترديد پروردگارمان بسيارآمرزنده و عطا كنندهء پاداش فراوان در برابر عمل اندك است . * همان كه از فضلش ما را در اين سراى جاودان جاى داد ، كه در آن هيچ رنجى و هيچ سستى و افسردگى به ما نمىرسد .
نعمتهاى دنيوى و مواهب مادى آميخته با اضطراب و زوال است و ترس از نابودى مال و فرزند و مقام و شغل هميشه قلب انسان را تسخير مىكند مگر اين كه آسايش و لذت را در آخرت ببيند .
خداوند مىفرمايد : بهشتيان در بهشت مىگويند سپاس سزاوار خداوند است كه اندوه را از ما بر طرف ساخت .
خداوند تعبير به حَزَن كرده است كه در اصل به معناى ناهموارى زمين است ولى از آنجا كه اندوه و نگرانى ، روح انسان را ناهموار و خشن مىسازد ، او را ناراحت
هامش
( 1 ) - فاطر ( 35 ) : 34 - 35 .