حضرت على عليه السلام در اين باره مىفرمايد :
كَفى بِالْقناعَةِ مُلْكاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعمياً وَ سُئِلَ عليه السلام عَنْ قَولِهِ تَعالى :
فَلَنُحْييَّنَهُ حَياةً طَيِّبَةً
فَقالَ : هِىَ الْقَناعَةُ . « 1 »
انسان را پادشاهى با گنج قناعت ، و نعمت با حسن خلق كافى است . حضرت را از قول خداوند عزَّوجلّ : « بندهء شايسته را حيات پاكيزه دهيم » پرسيدند ، فرمود : حيات پاكيزه قناعت است .
اين تفسير محدود ساختن حيات طيبه به قناعت نمىباشد ، بلكه بيان مصداق است ، ولى مصداق روشنتر است ، چرا كه اگر تمام دنيا را به انسان بدهند ولى روح قناعت را از او بگيرند هميشه در آزار و رنج و نگرانى به سر مىبرد و به عكس اگر انسان روح قناعت داشته باشد ، و از حرص و طمع بر كنار گردد ، هميشه آسوده خاطر و خوش است .
در جاى ديگر مىفرمايد :
اگر خداوند پاك به وقت بعثت انبياى خود مىخواست درِ گنجهاى طلا و معادن زر ناب ، و باغهاى سرسبز را به روى آنان باز كند و پرندگان آسمان ، و جانوران زمين را همراه آنان نمايد انجام مىداد . ولى در اين صورت جايى براى امتحان باقى نمىماند و اجر و پاداش بىمورد مىشد و اخبار آسمانى از بين مىرفت و براى قبول كنندگان دعوت انبياء ، ثواب مبتلايان به رنج و سختى واجب نمىگشت . . .
ولى خداوند پاك پيامبرانش را در تصميمهايشان نيرومند و از نظر برنامههاى ظاهرى ضعيف قرار داد با قناعتى كه از بىنيازى چشمها را پر
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : حكمت 229 .