بخار آب پديد مىآمد و مانند شبنم به روى ذرّات غبار مىنشست و چون ذرّات غبار به هم مىرسيدند ، رطوبت شبنم آنها را به يكديگر مىچسبانيد و گاهى نيز به شكل پارههاى يخ زدهء آب و گل در مىآمدند .
در هر گرداب ميليونها از اين پارهها در گردش بودند . نيروى جاذبه آنها را به سوى يكديگر مىكشيد . اين پارهها به هم مىپيوستند و تودههاى بزرگتر مىساختند و گوى عظيم و چرخانى پديد مىآوردند . اين گوى عظيم با نيروى جاذبهاى كه داشت پارههاى پيرامون خود را به سوى خود مىكشيد و روز به روز بزرگتر مىشد و سرانجام اين گوى ، زمين شد .
و بعد ساير سيّارات نيز از گردابها پديد آمدند . هر سيّاره در مسير خود ، بر گرد خورشيد مىگرديد . عطارد از همه به خورشيد نزديكتر بود و پس از آن زهره ، زمين و مرّيخ بودند .
در آن سوى مرّيخ سيّارههاى عظيم مشترى ، زحل ، اورانوس و نپتون به دور خورشيد گردش داشتند و بسى دور تر از نپتون سيّارهء پلوتون بود . » « 1 » راستى ، چه بساط شگفت انگيزى و چه جهان اعجاب آورى است ! كسى را آن حد نيست كه به عظمت مخلوقات پى برد ، تا چه رسد به بزرگى و عظمت حضرت خالق !
هم كوى تو از جهان برون است * هم وصف تو از بيان برون است
اندر ره تو كسى قدم زد * كاو را قدم از جهان برون است
طاقِ درِ ساكنان كويت * از قبهء آسمان برون است
در كون و مكانت مىنجويم * كان حضرت از اين و آن برون است
خرگاه جلالت از دو عالم * چون خيمهء عاشقان برون است
هامش
( 1 ) - گذشته و آيندهء جهان : 19 .