اى مغربى اين حديث بگذار * سرّ دو جهان مكن هويدا
( شمس مغربى )
در خطبهء 108 مىفرمايد :
همه چيز فروتن براى او ، و هر چيزى قائم به اوست . ثروت هر نيازمند ، و عزت هر ذليل ، و قدرت هر ناتوان ، و پناهگاه هر ستم رسيده است . سخن هر سخنگو را مىشنود ، باطن هر خاموش را مىداند ، روزى هر زندهاى به عهدهء اوست ، و بازگشت هر كه بميرد به جانب او .
ديدهها تو را نديده تا از تو خبر دهند ، بلكه پيش از وصف كنندگان از آفريدههايت بودهاى . موجودات را براى ترس از تنهايى نيافريدى ، و براى دريافت منفعت به كار نگرفتى ، به دنبال هر كه باشى از تو پيش نيفتد ، و آن را كه بگيرى از چنگ تو بيرون نرود ، عاصى از سلطنت كم نمىكند ، و مطيع به حكومتت اضافه نخواهد كرد ، آن كه از حكم تو خشمناك است قدرت برگرداندن فرمانت را ندارد ، و هر كه از فرمانت روى گرداند از تو بىنياز نمىشود . به نزدت هر نهانى آشكار است ، و هر غيبى در پيشگاهت حاضر است . تو ابدى هستى بنابراين زمانى برايت نيست ، و تو منتهاى هر چيز هستى از اين رو گريزى از تو نيست ، و تو ميعادگاهى كه نجاتى از تو جز به تو نيست . مهار هر جنبندهاى در كف تو ، و بازگشت هر انسانى به سوى توست .
منزّهى از هر عيب ، چه بزرگ است شأن تو ! منزّهى ، چه عظيم است آنچه از مخلوقاتت مىبينم ، و چه كوچك است عظمت آن در كنار قدرت تو ! و چه دهشت آور است آنچه از ملكوت تو مشاهده مىنماييم ! و چه اندازه حقير است آنچه ديده مىشود ، در برابر آنچه از سلطنت تو براى ما ناپيداست ! نعمتهايت در اين دنيا چه گسترده و فراوان است ! و با اين حال در برابر