[
ردّ عدالت كل صحابه
] ولى اين ادّعا به دلايل زيادى مردود و غير قابل قبول است ؛ زيرا :
اوّلًا : حكم مزبور در آيهء فوق شامل تابعين هم مىشود ، و منظور از تابعان تمام كسانى هستند كه از روش مهاجران و انصار نخستين و برنامههاى آنها پيروى مىكنند ، بنابراين بايد تمام امّت بدون استثنا اهل نجات باشند !
و امّا اين كه در حديث محمّد بن كعب از اين موضوع جواب داده شده كه خداوند در تابعين قيد احسان را ذكر كرده ، يعنى از برنامهء نيك و روش صحيح صحابه پيروى كنند نه از گناهانشان ، اين سخن از عجيبترين بحثهاست . چرا كه مفهومش اضافهء فرع بر اصل است . جايى كه شرط نجات تابعان و پيروان صحابه اين باشد كه در اعمال صالح از آنها پيروى كنند ، به طريق اولى بايد اين شرط در خود صحابه بوده باشد .
و به تعبير ديگر ، خداوند در آيهء فوق مىگويد : رضايت و خشنودى او شامل حال همهء مهاجران و انصار نخستين كه داراى برنامهء صحيحى بودند و همهء پيروان آنهاست ، نه اين كه مىخواهد مهاجران و انصار را چه خوب باشند و چه بد مشمول رضايت خود قرار دهد ، امّا تابعان را با قيد و شرط خاصّى بپذيرد .
ثانياً : اين موضوع با دليل عقل به هيچ وجه سازگار نيست ؛ زيرا عقل هيچ گونه امتيازى براى ياران پيامبر بر ديگران قائل نمىباشد . چه تفاوتى ميان ابوجهلها و كسانى است كه نخست ايمان آوردند سپس از آيين حق منحرف شدند ؟
و چرا كسانى كه سالها و قرنها بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله قدم به اين جهان گذاردند و فداكارىها و جانبازىهاى آنها در راه اسلام كمتر از ياران نخستين پيامبر صلى الله عليه و آله نبود ، بلكه اين امتياز را داشتند كه پيامبر را ناديده شناختند و به او ايمان آوردند ، مشمول اين رحمت و رضايت الهى نباشند .