[
غلبهء صفات حيوانى بر ملكى
] طايفهاى را كه صفات حيوانى ، از بهيمى و سَبُعى و صفات شيطنت بر صفات مَلَكىِ روحانى غالب مىآيد ، نور عقل ايشان مغلوب هوا و شهوت و طبيعت حيوانى مىگردد و روى به طلب استيفاى لذّات و شهوات جسمانى مىآورند و حرص و حسد و حقد و عداوت و غضب و شهوت و كبر و بخل و ديگر صفات ذميمهء حيوانى را پرورش مىدهند تا به دركات سفلى مىرسند :
ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلينَ » « 1 »
آن گاه او را [ به سبب گناهكارى ] به [ مرحلهء ] پستترينِ پَستان بازگردانديم .
آنها اصحاب مشئمهاند .
[
غلبه صفات ملكى بر حيوانى
] طايفهاى ديگر را كه صفات مَلَكىِ روحانى بر صفات حيوانى جسمانى غالب مىآيد ، هوا و شهوت ايشان مغلوب نور عقل مىگردد تا در پرورش نور عقل و صفات حميده مىكوشند و نفى اخلاق ذميمه مىكنند ، چه مصباح عقل را اخلاق حميده چون روغن آمد و اخلاق ذميمه چون آب .
و اين طايفه دو صنف آمدند ، صنفى آنند كه پرورش عقل و اخلاق هم به نظر عقل دهند ، عقل ايشان از ظلمت و آفت وهم و خيال صافى نباشد ؛ هر چند به جهد تمام بكوشند عقل را به كماليّت خود نتوانند رسانيد و از خلل شبهات و خيالات فاسد مصون نمانند ، چه يك سرّ از اسرار شريعت آن است كه در آن نورى تعبيه است كه بر دارندهء ظلمت طبيعت است و زايل كنندهء آفت وهم و خيال .
پس اين طايفه چون بىنور شرع پرورش عقل دهند اگر چه نوعى از صفاها حاصل كنند كه ادراك بعضى معقولات توانند كرد ، امّا از ادراك امور اخروى و
هامش
( 1 ) - تين ( 95 ) : 5 .